السيد الخميني
385
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
نعمت حق تعالى [ كرده ] است ؛ بتهايى تراشيده و هر يك را مؤثرى داند . گاهى اعمال را به خود نسبت دهد ، بلكه خود را متصرف در امور مىداند ؛ و گاهى طبايع عالم كَوْن را مؤثرات بخواند ؛ و گاهى نعم را به ارباب ظاهريهء صوريهء آن منسوب كند و حق را از تصرف عارى نمايد و يداللَّه را مَغلول بشمارد : غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا « 1 » . دست تصرف حق باز است و تمام دايرهء تحقق بالحقيقة از اوست و ديگرى را در آن راهى نيست ؛ بلكه همهء عالمْ ظهور قدرت و نعمت اوست و رحمت او شامل هر چيز است ؛ و تمام نعم از اوست و براى كسى نعمتى نيست تا منعم باشند ؛ بلكه هستى عالم از اوست و ديگرى را هستى نيست تا به او چيزى منسوب شود ، ولى چشمها كور و گوشها كر و قلبها محجوب است . « ديده مىخواهم سبب سوراخ كن » « 2 » . تا كى و چند اين قلوب مردهء ما كفران نعم حق كند و به عالم و اوضاع و به اشخاص آن متعلق شود ؟ اين تعلقات و توجهاتْ كفرانِ نعمت ذات مقدس است و ستر رحمت اوست . و از اينجا معلوم مىشود كه قيام به حق شكر كار هر كس نيست ؛ چنانچه ذات مقدس حق تعالى - جلَّ جلاله - فرمايد : وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ « 3 » . كمتر بندهاى است كه معرفت نعم حق را آنطور كه سزاوار است داشته باشد . و از اين جهت كمتر از بندگان هستند كه قيام به وظيفهء شكر نمايند . و ببايد دانست كه چنانچه معارف بندگان خدا مختلف است ، شكر آنها نيز مختلف است . و نيز از راه ديگر ، مراتب شكر مختلف است ؛ زيرا كه شكرْ ثناى نعمى است كه منعم مرحمت فرموده ، پس اگر آن نعمت از قبيل نعم ظاهريه باشد شكرى دارد ؛ و اگر از نعم باطنيه باشد شكرى دارد ؛ و اگر از قبيل معارف و علوم باشد شكرش به نحوى است ؛ و اگر از قبيل تجلّيات اسمائى باشد به نحوى است ؛ و اگر از قبيل تجلّيات ذاتيهء احديه باشد به نحوى است ؛ و چون جميع مراتب نعم براى كمى از بندگان جمع است ،
--> ( 1 ) - « دستهاشان بسته باد . و نفرين خدا بر ايشان باد به آنچه گفتند » . ( المائدة ( 5 ) : 64 ) ( 2 ) - مصرع دوم اين است : « تا حجب را بركند از بيخ و بن » . ( مثنوى معنوى ، ص 798 ، دفتر پنجم ، بيت 1552 ) ( 3 ) - « و بندگان شكرگزار اندكاند » . ( سبأ ( 34 ) : 13 )